تبليغاتX
نوشته هایی از بامیان

نوشته هایی از بامیان
 
به وبلاگ عزیز فرهمند خوش آمدید www.aziz55.blogfa.com
زمين خانه تخريب شده بن لادن به ميدان بازي كريكت تبديل شد!


اشاره: من خود شاهد بودم که پاره سنگ های بت های منهدم شدۀ بامیان پس ازتخریب، برلاری ها بارشده وبه پشاور رسیده بود. هرکسی از تندروان ومردم اوهام زده، قطعات سنگ ها را پارچه پارچه می خریدند. حالا همین رسم به شکل دیگری پس ازتخریب خانه بن لادن احیا شده و خرده پاره های سنگ وخشت خانه با مقدس نمایی ازسوی مفتی های تاجر، به فروش می رسد.

این هم گزارش درین باره:

شکیل احمد یوسفزای کسی که منزل اسامه بن لادن رهبر سابق گروه القاعده در شهر ابيت آباد پاکستان را با خاک یکسان کرد از جانب گروه طالبان به مرگ تهدید شد. به گزارش خبرگزاری فرانسه شکیل احمد به منظور دستیابی به مصالح ساختمانی ناشی از خرابی این منزل، 400 هزار روپیه معادل 4500 دلار به دولت پاکستان پرداخت کرده است. منزل سه طبقه بن لادن در ابيت آباد پاکستان در ماه فبروری گذشته توسط این مرد پاکستانی با خاک یکسان شد، اما وی علاوه بر دست یابی به مقدار زیادی آهن ، تکه های آجر این منزل را به هواداران و علاقه مندانی که از جاهای مختلف پاکستان آمده بودند، به فروش رساند.  یوسفزای (47 ساله) گفته است که گروه طالبان با ارسال پیام هایی وی را تهدید به قتل کرده است. اما او می گوید به این کار افتخار می کند چرا که توانسته است یکی از آثار شرم آوری که به کشورش منتسب است را از بین ببرد. او افزود :" من ترسی ندارم اما گاهی فکر می کنم که با این کار خانواده ام را در معرض خطر قرار داده ام." یوسفزای که یک دختر هفت ساله دارد می گوید :" همسرم احساس ترس می کند و هر وقت دیر به منزل بروم گمان می کند که کشته یا ربوده شده ام." مرد پاکستانی همچنین گفت :" با خراب کردن منزل بن لادن این پیام را به جهانیان فرستادم که مردم پاکستان بر ضد تروریسم هستند." اما وی در عین حال امیدوار است که با فروش مصالح ساختمانی و نیز تکه های آجر به هوادارن و علاقه مندان به سود خوبی دست یابد.  گفتنی است که هم اکنون زمین منزل رهبر سابق القاعده به میدانی برای بازی کریکت که پاکستانی ها شیفته آن هستند تبدیل شده است.

منبع: رزاق مامون - اتاق خبر و تحليل


نوشته شده در تاريخ 4 May 2012 توسط عزیز فرهمند
روایتی از زندگی مهاجران افغانستانی در ایران

ستار سعیدی - بی بی سی

خبرهایی که این روزها از اوضاع و احوال مهاجران افغان در ایران می رسد، واژه آپارتاید را در ذهن خیلی ها تداعی می کند.

برای من، شنیدن عبارت‌هایی مانند منطقه افغان ممنوع (مازندران)، یا خبرهایی مثل ممانعت از ورود مهاجران افغان به یک پارک تفریحی در اصفهان، اکنون که چند سالی است در خارج از ایران زندگی می کنم، حیرت آور و آزاردهنده شده است.

شاید به این دلیل که حالا دیگر می دانم افغان بودن ننگ و عار نیست و دریافته ام که می توان در یک کشور دیگر زندگی کرد و همانند شهروندان آن، از حقوق مساوی برخوردار بود، درس خواند، کار کرد، سفر کرد و دلمشغولی هایی فراتر از زنده ماندن و گرسنه نماندن داشت.

اگر هنوز در ایران بودم، بی تردید به این تقدیر تن می دادم و همانند صدها هزار مهاجرِ ناگزیر دیگر، فکر می کردم که ما محکوم به چنین سرنوشتی هستیم و میزبان حق دارد برایمان تعیین تکلیف کند.

محلات 'افغان ممنوع'

در مشهد، شهری که من نزدیک به دو دهه، از همان سال‌های کودکی در آن زندگی کردم، محلات مشخصی بود که افغان ها حق نداشتند در آنها زندگی کنند... نه، بهتر است بگویم محلاتی بود که افغان ها حق داشتند در آنها زندگی کنند؛ از آن جمله، محله فقیرنشینی بود در شرق شهر، به نام طُلاب، که جمعیت زیادی از افغان های مهاجر را درخود جای داده بود.

افغان ها در این محله کارگاه های (عمدتاً مخفیانه‌) خیاطی و گلدوزی و کفشدوزی داشتند و دفاتر احزاب افغانی و مدرسه های خودگردان افغان‌ها هم بیشتر در همین محله بود.

نام چند محله دیگر هم یادم هست، از جمله گُلشهر، محله ای در جنوب شرق شهر که به خاطر کثرت حضور افغان های هزاره، به کابلستان معروف شده بود و همینطور محله های مهرآباد و قلعه ساختمان و خواجه ربیع و طبرسی و چند محله‌ حاشیه ای دیگر.

در دنیای کودکی من، محلاتی که افغان ها می توانستند در آنها اقامت داشته باشند، بسیار گسترده و وسیع به نظر می رسید، اما حالا که به نقشه مشهد نگاه می کنم، می بینم تمام وسعتِ مجاز برای هموطنانم در این شهر بزرگ مهاجرپذیر، به سختی یک پنجم شهر را دربر می گرفت.

وقتی منطقه ای، افغان ممنوع می شد، مدرسه ها دانش آموزان افغانی را نمی پذیرفتند و بنگاه های معاملات حق نداشتند در آن مناطق به مهاجران افغان خانه اجاره بدهند.

هیچ قانون مشخصی در این مورد وجود نداشت که بر چه اساس، یک محله، افغان ممنوع می شد. افغان‌ها که اساسا حق نداشتند یا به خود حق و جرات نمی دادند از مسئولان بپرسند چرا باید در محلات مشخص و محدود، آن هم فقیرنشین و عقب‌مانده زندگی کنند و کسی هم به آنها توضیح نمی داد.

اما حدس و گمان خود مهاجرین عموما این بود که دولت می خواهد آنها را در محلات مشخصی جمع کند تا دسترسی به آنها و در صورت لزوم، اخراج دسته جمعی شان، آسان تر باشد.

در محلات اعیان نشین شهر - یا اصطلاحا بالاشهر - هم البته می شد ردپای افغان ها را دید، نه فقط کسانی که برای کارگری به بالاشهر می آمدند، بلکه تاجران و سرمایه دارانی که حداقل از دید دولت و برخی مردم، جنسشان با بقیه افغان ها فرق داشت، دستشان به دهانشان می رسید، خانه های گرانقیمت اجاره می کردند، ماشین های مدل بالا سوار می شدند و فرزندانشان را به مدرسه های غیرانتفاعی (پولی) می فرستادند.

کسانی هم که به نوعی اقامت شان سیاسی بود، حق داشتند در محله های اعیان نشین شهر زندگی کنند. نیمی از حدود دو دهه زندگی من در مشهد هم، به دلایلی، در همین محلات افغان ممنوع گذشت.

محل دفن پدر: یک شهر افغان ممنوع

پدرم پیش از جنگ در هرات زمین داشت و کشاورزانی که ما به آنها بزگر (برزگر) می گفتیم بر روی این زمین ها کار می کردند. حکومت کمونیستی که روی کار آمد، اصلاحات ارضی شد و زمین های پدرم را که از دید آنها یک فئودال نابکار بود گرفتند و بین همان کشاورزان تقسیم کردند.

ما از بد حادثه به ایران مهاجر شدیم. حدود ده سال بعد، زمانی که دکتر نجیب الله، واپسین رئیس جمهور رژیم چپگرای افغانستان، سیاست های کمونیستی خود را تعدیل کرد، زمین های ما را هم پس دادند.

حالا ما در ایران بودیم و زمین هایمان در افغانستان. پدرم چندباری به افغانستان بازگشت تا به زمین ها سرکشی کند و پول محصول زمین ها را جمع کند.

رفت و آمد میان ایران و افغانستان تا آن زمان هنوز ضابطه مند نشده بود و بیشتر به صورت قاچاقی انجام می شد.

در ایران هم به تازگی جنگ پایان یافته بود و دولت سازندگی به ریاست هاشمی رفسنجانی، کم کم سامان دهی به امور مرزها را آغاز کرده بود و یکی از این تدابیر، افزایش گشت های مرزی بود.

پدرم در راه بازگشت از یکی از سفرهایش به افغانستان، طعمه یکی از این گشت ها شد. خودرو پلیس، وانت حامل پدرم و غله هایی که با خود از زمین های آزاد شده مان آورده بود را تعقیب کرد و وانت واژگون شد. پدرم در دم کشته شد، در منطقه ای بین سنگان و خواف در شرق خراسان. جنازه قابل انتقال به مشهد نبود، برای همین در قبرستانی در بخشداری خواف دفنش کردند.

ما مهاجران، حتی اگر اقامت قانونی داشتیم، برای سفر بین شهری (در مسیرهای مشخص و مدت زمان معین)، باید از وزارت کشور برگه تردد می گرفتیم. گرفتن چنین برگه هایی، هم‌ زمان بر بود، هم پول زیادی نیاز داشت، برای همین، شمار اندکی از اعضای خانواده، از جمله مادر و برادر کوچکم توانستند خود را به خواف برسانند.

کوتاه زمانی پس از حادثه کشته شدن پدرم در تعقیب و گریز پلیس، خواف تبدیل به شهرستان شد و به دلایلی که هیچ وقت ندانستم، این شهر هم افغان ممنوع شد.

من که به دلیل نداشتن برگه تردد، نتوانسته بودم در مراسم کفن و دفن پدرم حضور یابم، دیگر هرگز نتوانستم به آن شهر بروم و قبرش را ببینم... از همان سال تا هنوز.


نوشته شده در تاريخ 27 Apr 2012 توسط عزیز فرهمند

هریکین" بامیانیها طی یک گرهمآیی مسالمت آمیز در کابل با حضور تعدادی از نمایندگان مردم و فعالین مدنی به اوباما ریس جمهور امریکا تقدیم شد. این حرکت اعتراضی است به سیاستهای غلطی که امریکا در افغانستان عملی میکند و یا از عملی شدن آن از سوی حکومت افغانستان حمایت میکنند.

فعالین مدنی بامیان از تقسیم نا عادلانه قدرت، بی توجهی در عرصه های انکشافی بامیان، مذاکره با گروه طالبان و... شاکی بوده و از اوباما طی یک نامه سر گشاده خواسته اند تا سیاستهای غلطش را در افغانستان باز نگری نماید.

  به نظر من کشانیده شدن فعالیت های مدنی از بامیان به کابل میتواند موثریت و کارآیی خاصی داشته باشد، زیرا هم حضور رسانه ها برای بازتاب خبر آن گسترده است و هم افراد و نهادهای زیادی هستند که این حرکتها برایشان مهم است. برای فعالین مدنی بامیان توفیق بیشتر در راه خدمت به بامیان آرزو میکنم. نامه سرگشاده فعالین مدنی بامیان به ریس جمهور امریکا را در ذیل بخوانید. روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 12 Apr 2012 توسط عزیز فرهمند
ساعت 8 صبح از داخل بازار بامیان به قصد مسافرت به کابل در موتری تونسی بالا شدم که یک نفر، سواری کم داشت و از اینکه دو نفر از دوستان هم در همان موتر بودند فکر کردم که در مسیر راه قصه نموده و اینطوری راه کوتاه خواهد شد. از شش پل که گذشتیم موتر ما در سرک پخته به سرعتش افزود اما با دیدن سرک پخته به این مسلمانهای داخلی لعنت فرستادم و گفتم خداوند پدر کفار کوریایی را بیامرزد که سرک بامیان- یکاولنگ را با کیفیت قیر نموده است اما این سرک پایینتر از شش پل از مسیر غوربند که توسط شرکت های داخلی اسفالت شده اصلا کیفیت درستی ندارد و به سال دوام نیاورده و قیرش جدا شده است.

دریور چین(زنجیر) نبسته بود و راه هم برف و یخبندان بود، در پای کوتل شیبر ناگهان یک کرولا از مقابل آمد و بریک کرد و موتر هم لخشید خورد به تونس و هر دو موتر کپ و کوپ شدند سر و صدا و قال و مقال و بالاخره دریور ما سه هزار افغانی تاوان گرفت و راه افتادیم هر چقدر برای موتر وان گفتیم چین بسته کن گوشش بدهکار نبود متاسفانه رعایت نکردن مسایل ایمنی در راه باعث خلق حوادث ناگوار میگردد.

کابل در خانه فیلم میدیدم که پیامی از یکی از دوستانم دریافت کردم مبنی بر اینکه یک دختر 15 ساله در زرگران بامیان خودکشی کرده است که برایم خیلی تکاندهده بود و دوستم جزئیات بیشتر نداشت. رفتم از طریق مبایل به صفحه فیس بوک و در آنجا هم خبر جدیدی در مورد این رویداد نیافتم. اگر واقعا این رویداد یک خودکشی باشد آنهم با اسلحه که در بامیان در این سالهای اخیر اصلا سابقه نداشته است، بسیار متاثر کننده بوده و ما را از آینده جوانان دیگر نگران میکند که در مقابل مشکلات دست به اقدامات مشابه بزنند.


نوشته شده در تاريخ 28 Jan 2012 توسط عزیز فرهمند
امروز نزدهم جدی مصادف است با ۱۹ جدی سال ۱۳۷۹ روزیکه در حدود ۳۸۰ تن از مردم بیگناه یکاولنگ بیرحمانه توسط برادران کرزی قتل عام شدند و عزیزان شان به سوگ این شهیدان بیگناه نشست.

در قتل عام ۱۳۷۹ یکاولنگ متاسفانه ناپختگی نظامی و یا هم تسامح در حفظ جان غیر نظامیان ویا هم... مسایل دیگر از طرف نیروهای خودی در این رویداد نقش داشت.

عکس از خبرگزاری جمهور

در قتل عام یکاولنگ گروهک وحشی طالبان تمام معیارهای بین المللی و حتی انسانی را نادیده گرفتند و وحشیانه بر روی مردم بیگناه آتش گشودند که این قضیه واکنش های جهانی را در پی داشت.

برادران ناراضی کرزی قاتلین مردم یکاولنگ

جالب است که امروز بازماندگان شهدای یکاولنگ در حالت رقت باری زندگی میکنند و از لحاظ اقتصادی در وضعیت ناگواری قرار دارند و کسانیکه بواسطه خون همین شهدا به چوکی و مقام رسیده اند و پایشان به ارگ باز شده است کوچکترین توجه به خوانواده های شهدا ندارند. و از طرف دیگر امروز مردم بامیان، بازمانده گان شهدا و تمام دنيا شاهد هستند كه كرزي با خون شهدا معامله ميكند و به قاتلين مردم يكاولنگ و هزاران شهيد ديگر اين ملت باج ميدهد و آنان را برادر ميخواند! در كشوري كه چيزي بنام عدالت و وجدان وجود ندارد و هميشه حق با زور و تعصب كور جاهلانه است. در چنين كشوري هيچ شهروندي نميتواند به اصول دموكراسي و حقوق بشر و عدالت اجتماعي باور داشته باشد در حاليكه هميشه حق مظلومان پايمال گرديده و مدعيان دموكراسي با جانيان و ناقضان حقوق بشر دست شان در يك كاسه میباشد.

امروز به هيچ صورت، ديگر آن شهيدان يكاولنگ كه روح شان شاد باد؛ بر نميگردند اما تنها چيزي كه ميتواند از درد بازماندگان شهدا بكاهد همانا محاكمه عاملان اين رويداد و رسيدگي به زندگي خوانواده هاي شهدا است.

مطالب و گزارشهاي بيشتر را در اين زمينه در خبر گزاري جمهور بخوانید.


نوشته شده در تاريخ 9 Jan 2012 توسط عزیز فرهمند

 

تاسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است

دانش سرای و مکتب اولاد آدم است

ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر و مبارزه حق علیه باطل است که در آن خون بر نیزه و شمشیر چیره میگردد و یزیدیان زمان برای همیشه مورد نفرت قرار میگیرند.

پرپر شدن گل یاس، جدا شدن دست عباس،زرد شدن صنوبر، زخم گلوی اصغر، ریختن برگ شقایق و داغدار شدن خلایق و شهادت امام حسین (ع) را سوگمندانه به شما و تمام آزادگان جهان تسلیت عرض میکنم. (التماس دعا)


نوشته شده در تاريخ 27 Nov 2011 توسط عزیز فرهمند
دیشب شامگاه دوشنبه ساعت ۸ شب بیانیه حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در مورد خط مشی صلح از تلویزون ملی پخش شد و همزمان چند تلویزون خصوصی دیگر نیز این بیانیه را نشر میکردند.

من فکر میکردم که بعد از کشته شدن آقای ربانی ریس شورای عالی صلح آقای کرزی موقف جدی خواهد گرفت و از یک موضع جدی تر در مورد صلح و طالبان و پاکستان صحبت خواهد کرد. اما بر خلاف انتظار او مانند گذشته لیست شهدا را قرائت نمود و علاوه کرد که باید جامعه جهانی به لانه های تروریزم بپردازند و ما همیشه آماده مصالحه هستیم .

اقای کرزی افزود: من در گذشته ها هم گفته بودم که تروریزم دامن پاکستان را نیز خواهد گرفت و اکنون چنین شده است و این حرف به حقیقت پیوسته است.

آقای کرزی چند روز قبل گفته بود که بعد از این باید طرف صلح حکومت افغانستان دولت پاکستان باشد( به سبب اینکه تروریستان تحت امر و مورد حمایت پاکستان اند.)

ریس جمهور در اخیر این بیانیه گفت که او در مورد آینده صلح باز هم از یک جرگه مشوره خواهد خواست .

اما به نظر میرسد که این جرگه نیز از همان جرگه ها خواهد بود که قبلا داشتیم و نتایجش را دیدیم!


نوشته شده در تاريخ 4 Oct 2011 توسط عزیز فرهمند
آقای کرزی بعد از اینکه به قدرت رسید بزرگترین دغدغه اش این بود که تعدای از برادرانش  که از حکوکت او ناراضی بوده و با بسیاری از مسایل و قوانین و دوست های خارجی اش هم مخالف بودند و او میبایست به عنوان برادر دلسوز برای پشتونها از هر راهی ولو با مصارفات پولی بسیار گزاف و یا با کشته شدن ریس شورای عالی صلح استاد ربانی برادرانش را به دور خود جمع میکرد اما مثل اینکه دعوای برادران کرزی ارث و میراث زمین و کوکنار نیستٰ بلکه آنها چیزهایی بزرگتری مثل حکومت بر این ماتمکده را میخواهند و برای بدست آمدن این هدف از گرفتن جان انسانها نیز دریغ نمیکنند.

اما در این شرایط و بعد از انفجار لنگی برادر ناراضی کرزی در وزیر اکبرخان محل سکونت برهان الدین ربانی که منجر به شهادت  ایشان گردید.اقوام دیگر که قربانی مصالحه کرزی و برادرانش میگردند به نظر میرسد که بعد از این بخاطر صلح به طالبان عذر نخواهند کرد و در طی ده سال گذشته دیده شد که مصارفات هنگفت و قربانی های متعدد برای صلح نتیجه ای مثبتی نداشت و اینک باید از راه دیگری وارد شد اگر چه آن راه به ضرر کرزی و برادرانش نیز باشد.

دیده شود که بعد از این آینده صلح و امنیت و برداران ناراضی به کجا خواهد رسید و سیاستمداران افغانستان چه تدبیری برای آینده این کشور خواهند اندیشید؟


نوشته شده در تاريخ 24 Sep 2011 توسط عزیز فرهمند
سومین جشنواره راه ابریشم در بامیان برگزار گردید که از تاریخ ۲۴ سنبله شروع شده و تا ۲۶ سنبله ادامه یافت. در این جشنواره که از دو سال به اینطرف در بامیان برگزار میگردد صنایع دستی بامیان در بخشهای گوناگون به نمایش گذاشته شده و به فروش میرسد.

پیش از این ، جشنواره با مدیریت اکوتوریزم برگزار میگردید اما امسال مدیریت جشنواره راه ابریشم به عهده اتاق تجارت بامیان است که به همکاری وزارت اطلاعات و فرهنگ و بخش توریزم شبکه انکشافی آغا خان دایر شده است.

در این جشنواره موسیقی، بازیهای محلی، نمایشات و ... اجرا گردید.

دیشب در شامگاه جمعه در حالیکه محمد عظیم هنرمند خوش صدای مناطق مرکزی با کاسیو اش برای علاقمندان اش میخواند ناگهان برقها رفت و همه جا تاریک شد و این عمل چند بار تکرار شد تا اینکه آهنگ به پایان رسیده و عظیم هنرمند در حضور صدها بامیانی از پشت ستیژ چنین دعا نمود:" اگر همین والی ما در بامیان برق آورد خدا خانه اش را آباد کند و اگر والی برق را نیاورد خدا خانه اش را خراب کند."


نوشته شده در تاريخ 17 Sep 2011 توسط عزیز فرهمند
کابلبانک یکی از بانکهای خصوصی در افغانستان است که چند ماه قبل به نسبت ورشکستگی مالی اعتبار خویش را تا حدی زیادی در بین مشتریانش از دست داد و این بانک از طرف مسولین دولتی تحت نظر د افغانستان بانک یا بانک دولتی افغانستان قرار گرفت و جنجالهای زیادی در مورد حیف و میل شدن پولهای این بانک از طرف برادر رئیس جمهور، برادر مارشال فهیم و تعدادی از اراکین بلند پایه دولتی در رسانه ها صورت داده شد.

و حالا در بامیان بعد از عید سعید فطر تا اکنون این بانک پول نداشته و مردم را با مشکلات جدی روبرو ساخته است.

نمایندگی کابلبانک در بامیان در این روزها بعد از ساعات محدود فعالیت به نسبت نداشتن پول بسته میشود و مشتریان دست خالی از بانک خارج میشوند که این امر سبب نگرانی جدی مشتریان این بانک شده و آنها در مورد آینده پولهای شان نگران ساخته است.

یکی از کارمندان کابلبانک میگوید:" مشکلات بی پولی مقطعی بوده و حل خواهد شد او علاوه میکند که کابلبانک در حدود ۴۰ چهیل میلیون افغانی معاشات منسوبین اردوی ملی و برخی ارگانهای دولتی  را از خرانه خودش پرداخته است و دولت تا هنوز پول بانک را نپرداخته است و این موضوع سبب مشکلات در نمایندگی بامیان این بانک شده است".

محمد حسین یکی از مشتریان کابلبانک میگوید که یک هفته میشود وی منتظر پول است اما هر بار به وی در حدود ۵ تا ۱۰ هزار افغانی پرداخته میشود که این پول اندک مشکلات وی را رفع نمیکند و کار و بار و تجارت وی را  به مشکل مواجه ساخته است.

به هر صورت آنچه مهم است انتظار و مشکلات متداوم مردم برای دریافت پول است که باید مسولین ذیربط در این زمینه توجه جدی نمایند.


نوشته شده در تاريخ 11 Sep 2011 توسط عزیز فرهمند
با تشکر از تمام دوستانی که به وبلاگم سر زدند و جویای احوال شدند من خوبم و به نسبت مصروفیت های زیادی نتوانستم در وبلاگ بنویسم.

اما در مورد عنوان مطلب:

۱- در دو سال اخیر فعالیت های مدنی سمبولیک در اعتراض به کمکاری های حکومت و کارهای پوچ آنها در ولایت بامیان از طرف فعالین مدنی انجام گرفته است که به نظر من حرکت هایی هستند در خور، منطقي،بجا و دموكراتيك.

۲- اما اين حركت ها بايد در جوامع مدني و دموكراتيك انجام شود و در افغانستان زور مدار و در كشوري كه از هر لحاظ انارشي در آن حكمفرماست و هيچ گوش شنوا و چشم بينايي وجود ندارد و كسي به چنين اعمال مدني وقعي نمي نهند ديگر انجام آن چه سودي دارد؟

۳- در كشوري كه همه چيز در زور و زر تفسير ميشود و به عذر و زاري توجه نميشود و تعصب كور قبيلوي حكمفرما بوده و مسولين نه روحيه انتقاد پذيري دارند و نه از حركت مدني چيزي ميدانند انجام فعاليت هاي مدني به اين خاطر وقت تلف كردن است كه نتيجه ي دلخواه و مثبت در پي ندارد و گوش كسي به اين حرفها بدهكار نيست.

۴- وقتي نتوانيم با اعمال مدني تغييراتي مثبت و دلخواه ايجاد كرده و به اهداف اصلاح گرانه دست يابيم ديگر انجام آن بي فايده خواهد بود. در حاليكه نفس حركت هاي مدني خوب و پسنديده است ولي وقتي به آن بها داده نشود و توجه نشود، حركت هاي مدني نيز "آب در هاون كوبيدن است."


نوشته شده در تاريخ 9 Aug 2011 توسط عزیز فرهمند

اسماعیل باچه خور باچه مرده

 در رابطه به بی برقی بامیان:

منظور از اسماعیل "اسماعیل خان" وزیر انرژی و آب است.

 

تار دوستی که باریکه خدایا

شیولو،برلوی مو تاریکه خدایا

یک چیزه برق موگه ده ملک مردم

از روشنی ازو مو مندیم ماروم

اسماعیل باچه خورباچه مرده

کدام روز خدا بیه بموره

مگم روشنی شوه بامیون از مو

برکت بوفته ده خرمون از مو

وقره اسماعیل کوره خدایا

یا که از دل خو ناجوره خدایا

سرچوک مو الکین کته یه

اسماعیل کم سیال و خلخنده یه

قربون الکین که نخره موکونه

ده سر چوک، خوب جلوه موکونه


نوشته شده در تاريخ 16 Jun 2011 توسط عزیز فرهمند
انسان های ساده دل وراستین هزاره دشمنان وفریب خوردگان برای اینکه بتواند از این سادگی وصداقت ما استفاده کند سخت در کمین است بنا براین با وحدت وهم دلی توطئه ی شوم آنان را از بین برده نسبت به همدیگر ارزش قایل شویم.
هزاره ها در گذشته به مرده پرستی متهم بودند، یعنی اینکه تا زمانی زنده است ارزشی ندارد ولی بعد ازمرک ارزش پیدا میکند، هرکه به نوبه خود تلاش دارد در تشییع جنازه شرکت نموده یاد وخاطره ی کسی از میانش رفته گرامی بیدارد، همین داستان یکبار دیگر برای کشته شدن بزرگ مرد بامیان (شهید ضحاک)تکرار شد،تا دیروز که زنده بود هیچکس یادی ازش نمیکرد ولی امروز که درجمع ما نیست همه سعی میکند خودرا به نوعی داغدار نشان بدهد،رسانه های تصویری نوشتاری دنیایی مجازی اینترنت همگی در غم از بین رفتن جواد ضحاک عزادار بود؛ولی سال گذشته درست درهمین مواقع ضحاک بمدت یک ماه در دوری میدان مزاری نزدیگ ولایت بامیان چادر(خیمه) اعتراض برافراشته خواهان اجرایی عدالت در بامیان بودند ولی هرچند که در روزهای اول جمعیت انبوه وی را همراهی میکرد ولی در آخر فقط جواد بود همون خیمه ملت.

عکس: ظاهر نظری


البته هرچند که ضحاک در بین مردم عام بامیان خیلی هم محبوب بود که تشریح جنازه او امروز دربامیان بخوبی حکایت از این امر دارد، ولی بزرگان ورهبران سیاسی ما چرا با یک پیام تسلیت ومحکوم کردن دولت خودرا تبرئه میکند جای سوال دارد.
از زمانی دستگیری مرحوم ضحاک تا پیدا شدن جسد او چهار روز فاصیله داشته این بدان معنی که قاتلان او خیلی به کشتنش علاقه مند نبوده ولی اینکه هیچگونه حرکتی از طرف بزرگان بخصوص رهبران هزاره نسبت به آزادی ضحاک دیده نشده، لذا عقب ماندگان تاریخ وجلادان زمان باکشتن وقربانی کردن ضحاک نوعی اخطار را به بزرگان بی کفایت ما ارائه کردند که می توانند در صورت کم توجهی آنان آنها را سخت جریمه کرده وخودرا ارضاء کند.
مرک ضحاک هرچند که خیلی برای مردم بامیان سخت تمام شد ولی خود هشداری به مردم هزاره است که باید بدون چشم انتظار به رهبران سیاسی خویش در برابر جنایت کار ترین انسانهای حیوان صفت روی زمین ازخودشان دفاع کند، وبیش از بیش ارزش همدیگر را بداند تا اینکه مبادا روزی دوباره به عزای یکی دیگر از عزیزان خویش باشند،هرچند که همین رهبران هم به آدرس این مردم به مقام ومنزلت رسیده است ولی واقعیت این است که بزرگان ما بجای اینکه از مردم دفاع کند تمام هدفشان دفاع از موقعیت خویش می باشد، که خدای ناخواسته نشود موقعیت سیاسی آنها روزی به خطر افتتد، لذا از همین رو است بجای اینکه برای دفاع از مردمش از خودعکس العمل نشان بدهد، فقط با یک پیام تسلیت از کنار چنین اتفاقات تلخ میگذرد.

نویسنده: عبدالحمید اعتمادی


نوشته شده در تاريخ 10 Jun 2011 توسط عزیز فرهمند
امروز در مراسم فاتحه خوانی و تشیع جنازه شهید جواد ضحاک تعدادی زیادی از مقامات و جنرالان آمده بودند و حرف زدند و گریه کردند اما نمیدانم در کجا بودند که  با این همه دبدبه و کبکبه نتوانستند ضحاک را از چنگ چند نفر تروریست نجات دهند؟

گزارش مفصل را دوستان از مراسم امروز نوشته است اما برای من دو نکته مهم بود.

۱- فرشته ضحاک گفت که شهادت آرزوی پدرش بوده است و آنها به این شهادت افتخار میکنند. همه میگیریست اما فرشته ضحاک با متانت حرف میزد.

۲- آقای احمد بهزاد معاون پارلمان افغانستان حکومت کرزی را به تقویه تروریزم متهم کرد و سیاست های این حکومت را عبدالرحمنی خواند ودولت را بی عرضه و ناتوان گفت. آقای بهزاد از دل مردم حرف زد و همه با صدای تکبیر های پیهم  بر سخنان او مهر تایید گذاشتند.

 


نوشته شده در تاريخ 8 Jun 2011 توسط عزیز فرهمند
و بالآخره بعد از چهار روز  رئیس شورای ولایتی بامیان به دست کوردلان افراطی و ددمنشان انسان نما به شهادت رسید.

هنوز باورم نمیشود که رفته باشم به مبدان هوایی و پیکر پاک دوست عزیزم ضحاک را تا مسجد رهبر شهید تشیع کرده باشم اما این حقیقت دارد.

شهادتش را برایتان تسلیت میگویم . یادش گرامی و روحش شاد باد.

بیشتر از این یارای نوشتن ندارم.

موضوعاتی هست در همین ارتباط که روز های بعد با شما شریک خواهم کرد.


نوشته شده در تاريخ 7 Jun 2011 توسط عزیز فرهمند
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک